سخت میگذرد این روزها قرار است از او برای دلم یک انسان معمولی بسازم

 

 

 

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت....شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی...

 

 

آدمک آخر دنیاست ! بخند! آدمک مرگ همین جاست ! بخند!

 

 

لبریزبغضم...شانه ات ساعتی چند یار مهربانم..؟

 

 

خیال آغوشت،یک لحظه هم دست از سرم بر نمیدارد بی انصاف هر شب به خوابم نیا

 

 

روزهایی که میدیدمت نفسم میگرفت! اما حالا که نیستی دلم میگیرد... برگرد..... تحمل اولی اسان تر است!!! فقط برگرررررررد................

 

 

دل تنگم ..... دلتنگ ..... دلتنگ جرعه ای بوی آدمیزاد ..... دیگر در این شهر نیز، بوی آدمیزاد همی یافت می نشود !!!

 

 

خدایا این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند فکری کن اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت .

 

 

تو باشی باران باشد ویک جاده ی بی انتها به تمام دنیا میگویم: خداحـــــــافظ

 

 

درونم غوغاست..... ساده ميشكنم...... بايك تلنگر كوچك...... اينگونه نبودم....... شدم!!!!

 

 



تاريخ : یکشنبه 17 شهریور 1392 | 20:59 | نویسنده : hanoozam | ارسال نظر(0)
  • لیموزین
  • پنس
  • ورود کاربران

    خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

    رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
    حساب کاربری ندارید؟

    فراموشی رمز عبور

    نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

    یا

    ثبت نام کاربران

    در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

    قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

    نظرات کاربران

    دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید